ديشب رفتيم كيف و كفش بگيريم خيلى خوب بودن ولى خيلى گرون بودن ما نمى تونيم خرجاى الکى كنيم داريم زير قرض و وام زجركش ميشيم پس تصميم گرفتم کفش نگيرم اينطورى حداقل بابامى تونه با اين صدتومن دلشو خوش كنه من ارزو دارم بابا كارش بگيره بتونيم مثله قبلا بى دغدغه هرچى خواستم بگيرم اونا هيچوقت نمى گن پول به انداره ى کافى ندارن و هرچى خواستم برام گرفتن ولى من مى فهمم خستگى صورتشونو مى فهمم چقد فکرشون مشغوله مى فهمم صداى لرزون بابامو پشت تلفن مى فهمم دعواى مامانم به خاطر چيه ميفهمم چرا نمى تونيم بريم مسافرت مى فهمم من تک تک حرفاشون،رفتاراشون رو مى فهمم من مى فهمم چرا بابا انقد زود ناراحت مى شه اه خداا دلم
ادامه مطلب
برچسب: براى,لحظه,ناپديد,
نویسنده: مهراد رستمی
تاريخ: دوشنبه
30 مرداد
1396 ساعت: 15:51